تبليغاتX
قلب عاشق

قلب عاشق

عکس وشعرو...

براي تو مي نويسم

بر ساحل قدم گذاشتي دريا تا ابد با امواجش به جاي پايت بوسه ميزند پا به جنگل

گذاشتي به يمن قدم هايت جنگل تا ابد سبز خواهد ماند به کنار رود رفتي رودها

به پاس قدومت تا ابد جاري است به کوه سر زدي کوه ها به احترامت تا ابد به پا

ايستاده اند پا در بيابان گذاشتي بيابان در آتش ديدار تو خشک شد پا دردلم گذاشتي

ديوانه شد،مست شد، مجنون شد و هنوز قلبم در تحير است که کداميک باشد؟

دريا،جنگل، رود، کوه و يا بيابان قلبم را دريا خواهم کرد تا جاي پايت رابوسه زندوجنگل

خواهم کرد تا سبز بماند ورود وکوه وبيابان وآيا آنان حق قدم هايت را ادا کرده اند؟

پس ،اين دل چگونه قدردان تو و قدمت باشد؟ و آيا اين قلب زميني تاب داشتن يک

آسماني را دارد؟ قلبم به يادت وبه نامت مي تپد باهر تپشش نام تو را مي آرد و هنوز

حيرانم که خداوند تورا پاداش کدامين کارم قرار داد وبه درگاه او که تو را به من

داده دعا ميکنم وعاجزانه ميخواهم به من و به قلبم توان و لياقت داشتن تورابدهد

آمين...

           

حميدجونم دوستت دارم تا ابد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 12:14  توسط فهیمه  | 

من فقط تو رو میخوام... فقط تو...

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد،

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم،

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی،

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی،

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی،

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی،

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را،

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام...

باور کن که دوستت دارم...

ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم...

ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم...

ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال،

به لطافت باران بهار دوستت دارم...

ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم،

هستی و تار و پودم دوستت دارم...

ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...

ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی...

عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...

به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم...

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم،

از تمام وجودم می گویم!!!

باور کن دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 12:10  توسط فهیمه  | 

بايد منو ببخشي

باید دیوونگیهامو ببخشی٬ نگاه سرد چشمامو ببخشی

می دونم گاهی حرفام خیلی تلخه٬ بگو می تونی حرفامو ببخشی

 باید گاهی توچشمام خیره شی تا٬ ببینی تا چه حد غمگین وخسته ام

نمی دونم دخیل دلخوشیمو٬ به چشمای کدوم آیینه بستم

 یه دنیا خاطره تو کوله بارم٬ منو از زندگی مأیوس کرده

شبای بی چراغ زندگیمو٬ پر از تنهایی و کابوس کرده

 تو نور روشن روزای بعدی٬ همون روزایی که آیینه وارن

همون روزای خوشرنگ دل انگیز٬ که تو آغوششون پروانه دارن

 تو می تونی منو آشتی بدی با٬ شبای روشن ستاره بازی

تو می تونی کنار من بمونی٬ تو می تونی منو از نو بسازی

 تو می تونی با یه لبخند شیرین٬ بدیهای منو آسون ببخشی

می تونی به کویر خشک قلبم٬ تو به آهستگی بارون ببخشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 12:4  توسط فهیمه  | 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:58  توسط فهیمه  | 

این ماه قشنگ

مهمــون ِ سفره ى خــدا شــديم ...

فرا رسیدن رمضان تبلور <ونفخت فیه من روحی>

 در

 کالبد خاکی انسان بر شما مبارک...

التماس دعا

از عرش صدای ربنا می آید

آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید

مهمان خدا سوی خدا می آید

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:7  توسط فهیمه  | 

با خیال تو

 

 

با خیالت عمری ، روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب ، دستتو می گیرم
بی تو خیلی تنهام ، چقدر از من دوری
رفتی و با گریه گفتی که مجبوری

تو دلم آتیشه بگو بر می گردی


با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براي تو می خونم
تا ابد ، تا زنده ام واسه تو می مونم

اگه عاشق باشی ، دوری هم شیرینه
لحظه هامون رنگ شادی رو می بینه
واسه رویای من ، بهترین تعبیری
اگه با هم بودیم واسه هم می میریم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:55  توسط فهیمه  | 

اعتراف

من دارم دق میکنم تو این حصار

پس دیگه گذشترو یادم نیار

عشق و قابش میکنم تو این حصار

درس عبرتی بشه به یادگار

می خوام اعتراف کنم که من دارم کم میارم

آره میرم و تو رو پشت سرم جا میزارم

نتونستم نمیتونم که بمونم پیش تو

ته خط با تو بودن خسته ام از فکر تووووووووووووووووووووووو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 16:33  توسط فهیمه  | 

سرد وبی روح

من این پایین نشستم سرد و بی روح

تو داری میرسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

ازم دل میکنی مجبور میشی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

می خوام یادم بره دست خودم نیست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 16:32  توسط فهیمه  | 

ناقوس وداع

آن شب که اي دوست از شهر ما قصد سفر کردي ، در کام تلخم زندگي را

تلخ تر کردي آن شب که ناقوس غم انگیز ((خداحافظ)) در آخرين لحظه، طنين 

انداخت  در گوشم

احساس کردم...بار جانفرساي تنهايي، افتاده بر دوشم!

آن شب، فضاي شهر ما را بعد از تو،ابري تيره و انبوه گرفت...باران درد از آسمان

بارید ....هر گوشه را سيل غم و انبوه گرفت

آن شب که همراه پرستوها،از آشيانت بال گشودي ، در دل،چراغ آرزوها مرد!!!





بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره

حس می کنم پیش منی وقتی که بارون می باره

بارونو دوست دارم هنوز بدون چترو سر پناه

وقتی که حرفای د لم جا میگیرن توی یه آب

((شونه به شونه می رفتیم من و تو تو جشن بارون

حالا تو نیستیو خیسه چشمای منو خیابون))

بارونو دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو

حرفای پاییزهء ما مرداد داغ دست تو

بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسهء من

بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن

((شونه به شونه می رفتیم من و تو . تو جشن بارون

حالا تو نیستیو خیسه چشمای منو خیابون))

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 16:25  توسط فهیمه  | 

دیدار تو

من به اندازه ناديدن تو بيمارم

 

 و به شوق نگهت شب همه شب بيدارم

 

ثانيه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم

 

ديگر از هرچه دروغ است و کلک بيزارم

 

خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسيد...

 

 خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم

 

 گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند

 

نکند خوابم و يارب نکند تب دارم؟

 

گرم صحبت شدم و هيچ نمی دانستم

 ساعتی هست که همصحبت اين ديوارم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 15:15  توسط فهیمه  | 

دلم گرفته ...

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه هروقت دلم گرفت سرومو رو

شونه هات بزارم و يه دله سير گريه كنم آخه شونه هاي تو مطمين ترين

تكيه گاه واسه این دل عاشقه ...دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم

كه هر وقت دوست داشتم بپرم بغلت و ببوسمت ...دلم ميخواست

اونقدر بهت نزديك بودم كه هر وقت احساس ترس كردم بيام و تو منو

تو آغوشت بگيري آخه آغوش تو آرامش بخش ترينه واسه منه بي

قرار ... دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه اگه به مشكلي

برخوردم تو كمكم كني آخه من به جز تو كسي رو ندارم كه دلش برام

شور بزنه ... اگه نزدیک بودی اون وقت تو بغلم فشارت ميدادم اونقدر كه

با تك تك سلولهاي بدنم قاطی بشی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 15:14  توسط فهیمه  | 

تقدیم به عزیزی که با رفتنش تمام دنیا برام تمام شد

عروسك قصه من، گهواره خوابت كجاست ؟

قصر قشنگ كاغذي پولك آفتابت كجاست؟

بال و پر نقره اي كفتره عشقمو كي بست؟

آينه ي طوطي منو سنگ كدوم كينه شكست؟

عروسك قصه من ،زخم شكسته با تنت ،

بميرم ،اي شكسته دل ،چه بي صداست ،شكستنت!!!

صداي عشق من و تو، كه تلخ و گريه آوره،

تو اين سكوت قصه اي ،شايد ، صداي آخره

بعد از من و تو عاشقي، شايد، به قصه ها بره،

 شايد ،با مرگ من  و تو عاشقي از دنيا بره،

عروسك قصه من ،سوختن من ساختنمه ،

 تو اين قمار بي غروب ، بردن من باختنمه ،

عروسك قصه من ،شكستنت فال منه ،

اين سايه ي  هميشگي مرگه كه دنبال منه

جفتاي عاشق رو ببين، از پل آبي ميگذرن ،

عروسك قلبشون رو به جشن بوسه مي برن

اما براي عشق ما اون لحظه آبي كجاست؟؟؟

عروسك قصه من ،پس شب آفتابي كجاست؟؟؟

ساده نبود گذشتن از تو برام..................

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:40  توسط فهیمه  | 

قسم

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 11:24  توسط فهیمه  | 

ماه من

ماه من غصه نخور زندگي جزرو مد داره..

دنيامون يه عالمه آدم خوب و بد داره..

ماه من غصه نخور همه كه دشمن نمي شن..

همه كه پر ترك مثل تو ومن نمي شن..

ماه من غصه نخور مثل ما ها فراوونه..

خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بمونه..

ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست..

ترو تازه موندن گل مال اشك شب نماست..

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نمي شه..

اوني كه غصه نداشته باشه آدم نمي شه..

ماه من غصه نخور خيلي يا تنهان مثل تو..

خيلي يا با زخم هاي زندگي آشنان مثل تو..

ماه من غصه نخور زندگي خوب دار و زشت..

خدارو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت..

ماه من غصه نخور دنيارو بسپار به خدا..

هر دومون دعا كنيم تو ام جدا منم جدا... .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 12:4  توسط فهیمه  | 

کاش می فهمیدند

عاشقانه

عیدتان مبارک

لبتان بر لب یار

و دلتون خرم باد

نظر نداده می خوای بری؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 21:26  توسط فهیمه  | 

عشق من

روزي روزگاري جزيره اي وجود داشت كه همه احساسات روي آن زندگي مي كردند : شادي ، غم ، غرور و از جمله عشق. روزي به احساسات اعلام شد كه جزيره در شرف غرق شدن است. همه سواربر قايق ها از آنجا فرار كردند، به جزعشق.

عشق‌، تنها احساسي بود كه روي جزيره باقي ماند. عشق مي خواست تا آخرين لحظه ممكن در آنجا بماند.

ثروت سوار بر قايقي با شكوه و مجلل از آنجا مي گذشت.

عشق از او پرسيد : اي ثروت،مرا همراه خود مي بري؟ نجاتم مي دهي؟

ثروت پاسخ داد: نه، نمي توانم.

در قايق من، يك عالمه طلا و نقره وجود دارد. جايي براي تودر قايق من نيست.

پس تصميم عشق گرفت از غرور كمك بخواهد كه با كشتي زيبايي از كنارش مي گذشت.

عشق پرسيد : اي غرور لطفا كمكم كن.

غرور پاسخ داد: اي عشق، نمي توانم كمكت كنم. چون سراپا خيس هستي و كشتي ام را خراب مي كني.

اين مرتبه ،غم از كنار عشق مي گذشت.

عشق از او پرسيد : اي غم، بگذار همراهت شوم.

غم پاسخ داد: اوه.... عشق، آن قدر غمگين هستم كه بايد تنها باشم.

شادي از كنار غم مي گذشت، ولي او هم آن قدر خوشحال بود كه وقتي عشق از او كمك خواست ،اصلا صدايش را نشنيد

ناگهان صدايي به گوش عشق رسيد : اي عشق، بيا. من كمكت مي كنم و تو را همراه خود مي برم

صدايي بزرگ و سالخورده به نظر مي رسيد.

عشق كه بسيار خوشحال شده بود، حتي يادش رفت كه از او بپرسد به كجا مي روند. وقتي وارد خشكي شدند ، صاحب صدا به راه خود رفت و از عشق جدا شد.

عشق كه خود را مديون ناجي اش مي دانست از آگاهي پرسيد: چه كسي كمكم كرد و مرا نجات داد؟

آگاهي پاسخ داد: زمان به تو كمك كرد

عشق با تعجب، پرسيد: زمان؟ ولي چرا زمان كمكم كرد؟

آگاهي لبخندي متفكرانه و خردمندانه زد و پاسخ داد؟ چون فقط زمان مي تواند قدر و ارزش عشق را درك كند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 21:22  توسط فهیمه  | 

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

 کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

حالا عکست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود

 کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

رفتی و تنهام گذاشتی

توی قلبم پا گذاشتی

تو که گفتی من می مونم

چرا رفتی و نموندی

حالا که تنهای تنهام

واسه دله خودم می نویسم

می نویسم تو کجایی

کی میایی کی میایی

تو که رفتی من اینجا تنهام

دیگه طاقتی ندارم

دیگه سخته بی تو موندن

بی تو هیچ معنای نداره

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM مطالب عاشقانه.....عمسهای زیبا

 

از خدا پرسیدم چی دوست داری؟

گفت :سخاوت

دیوانه گفت: حقامت

غم گفت: ملامت

کوه گفت:صلابت

معشوق گفت: نگاهت

فدای تو که گفتی: رفاقت

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:44  توسط فهیمه  | 

نفرین

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

I LOVE YOU

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 19:52  توسط فهیمه  | 

دل دیوونه

واسه رسيدن به تو ديگه چيکار  کنم

 آخه چقدر خودم رو جلوي تو خار کنم

 آخه چند بار ديگه ميخواي دلم روبشکني

توي خوابم نمي بينم که تو مال مني

طفلي دلم چقدر نشست پاي تو گريه کرد

آخر چي شد نصيبش تنها يه نگاه سرد

نذار تنها بمونم هميشه با گريه هام

تو رو خدا بيا تو يه کاري بکن برام

دل ديوونه ي منو کسي نمي تونه ببينه که شده در به درو

دل ديوونه ي منو کسي نمي تونه ببينه  زده  سيم آخرو

به خدا اشکي نمونده دلم انگاري غروبه همه زندگيم خزونه واي

به خدا اشکي نمونده دلم انگاري غروبه حالا زندگيم خزونه واي

دل ديوونه ي منو کسي نمي تونه ببينه که شده در به درو

دل ديوونه ي منو کسي نمي تونه ببينه  زده  سيم آخرو

از تو گذشتم چون نمي تونم ببينم اشک تو

از تو گذشتم چون نمي تونم بمونم پيش تو

از تو گذشتم چون نمي خواستم باشم مديون تو

از تو گذشتم چون نمي تونم بمونم به پاي تو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:44  توسط فهیمه  | 

خیلی دلم گرفته

ای....

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری،به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی،به همان باغ بلور

به نفسهای تو در سایه ی سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت

به همان زل زدن از دور به هم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 18:37  توسط فهیمه  | 

عکس

 بقیه عکسا در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:54  توسط فهیمه  | 

عشق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 15:49  توسط فهیمه  | 

عکس وشعر

نمی خواهم ترکت نم



اگه بگى دوستم دارى  

             تا آسمون پر مى گیرم

                زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم        

اگه بگى دوستم دارى

          مى میرم و زنده مى شم

             روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم

اگه بگى به غیر من

             کسى تو دنیا ندارى

               رو گفته هاى  این و اون   از ته دل پا  بزارى

من هم برات فدا مى شم

              گریه بى صدا مى شم

                           اگه بگى یار منى

                                   همدم و غمخوار منى

من هم برات یار مى شم

             یار وفادار مى شم!...

love


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:59  توسط فهیمه  | 

تست شخصیت شناسی

      تست شخصیت شناسی بخون جالب    

این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.

جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند، وقتی که باز است بهتر

کار میکند.

اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.

یک قلم و کاغذ بردارید و به سوالها پاسخ دهيد.

این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.

حالا شروع کنید.....!!!

 

1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید:

گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک

2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید:

سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا

3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند و برای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید ( افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ، نام یک فرد).

زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز

       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:11  توسط فهیمه  | 

عشق آغاز است وپایان ندارد

تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب
بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب
دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها
که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب
کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟
که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:22  توسط فهیمه  | 

 به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود.یک روز توی مشرق زمین توی یک شهر بزرگ یک دختر بود.دختر قصه ی ما همیشه شاد بود توی شیطنت حرف اول رو می زد.با شیطنتش همه رو شاد می کرد.دخترک توی ناملایمت های روزگار دلش رو سپرده بود به خدا.به کسی دل نمی داد یعنی دیگه دل مال خودش نبود شده بودمال خدا.با خدا جونش حال می کرد.واسه خداش قصه می گفت شعر می گفت جک می گفت.با خداش می خندید و گریه می کرد...خلاصه از اینکه دلش رو به خدا داده بود شاد بود.روزها به خوبی سپری می شد اگه هم مشکلی بود به لطف خدا دخترک باهاش کنار می اومد.تا اینکه یک روز توی بازی روزگار یک پسر پیدا شد که از دخترک خوشش اومد.راز به دست آوردن دل دختر رو فهمید.رفت پیش خدا نشست و دل دختر رو از خدا خواست. پسرک قول داد که دختر رو تنها نذاره هیچ وقت پا رو دل دخترک نذاره.خدا حرفش رو شنید دلی که مال خودش بود به اون بخشید.دیگه دل دختر دست اون پسر بود.همه ی فکر و خیال دخترک اون پسرک شد.بعد از یک مدت که گذشت پسرک دیگه اونو نخواست.ازش خسته شد دل دختر رو برد و توی تنها یی ها دخترو یک جایی جا گذاشت.حالا پسرک رفته دخترک تنها نشسته ,دختر قصه شکسته دنبال دلش می گرده.دلش رو می خواد خدایا دخترک چه گناهی کرده؟ حالا دخترک از خنده ها بی زاره , با همه شادی ها قهره, دلش رو می خواد خدایا دخترک چه گناهی کرده؟ کار دخترک شده توی کنج تنهایی بشینه شب و روز بگه:خدایا دلی که سپردم به تو چرا دادی به کسی؟ حالا من دلم رو می خوام خدا به دادم می رسی؟تقدیم با اون که مثل خون تو رگهامه,مثل هوا تو ریه هامه,مثل یه بغضی تو صدامه,مثل اشکی تو چشمامه,اونی که بودنش واسم تولدی دوباره است,از خدای خوب و بزرگ براش شادی و سربلندی و پیروزی می خوام I LOVE YOU  "

گروه ترانه ها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:57  توسط فهیمه  | 

شعله ی عشق تو

گل اطمینان را تو به من هدیه کنی

گر چه دوری زبرم، همسفر جان منی    

 

قطره اشکی و در دیده ی گریان منی                     

 

این مپندار که یادت برود از نظـــــرم   

  

خاطرت جمع که در قلب پریشان منی 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 20:50  توسط فهیمه  | 

پياده مي شوم ، دنيا نگهدار ...

تو اين دنيا عاشق شدن سراب آخر کار کاغذ روي آبه
صداقت و وفا ؟يه خوابه قربون عشقتم بري گناهه
از عاشقي رنگي نگو سياهه بوي اونم بوي غم و مردابه
ريا گرفته جاي هر عشقي رو کي مي شکنه اين قاب هاي مشکي رو
دوستت دارم همش ديگه دروغه گفتن اون شکستن غروره
يار کسي شدن اينم يه خوابه


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:54  توسط فهیمه  |